هنگام پستم بود؛ مثل همیشه بعد از پنج دقیقه میرم تو کار سیگار کشیدن ولی درست قبل از روشن کردنش چشمم به یه مجله میافته که در مورد جامعه است ! به خودم میگم پسر! بردار خودتو با خوندن سرگرم کن؛ این سیگار همه ضرره.. چرا خودتو گول میزنی؟ اینو بخون یه چیز یاد بگیری و...
خلاصه بیخیال سیگار میشم میرم تو نخ مجله... اول یه داستان بلند والا میخونم که چرت و پرت خالص بود! هر از چند گاهی رو یه جمله کلید میکردم و سعی میکردم به خودم تلقین کنم که یه چیزی یاد گرفتم! ولی ته دلم میدونم که این طور نیست. بلاخره نیمه کاره رهاش میکنم و صفحات مجله رو ورق میزنم؛ همه داستان های بلندن.. از همه شون میترسم...!
اینقدر ورق میزنم تا تو یه صفحه میبینم جملات یه خطی نوشته؛ اختصارش من رو به سمت خودش کشوند... شروع کردم به خوندن... عجب! اینها چه چرت و پرتهاییه اینجا چاپ کردن؟ این چه جملات ساده لوحانه ایه آخه؟ همه پوچ و بی پشتوانه...
میخوام برم صفحات بعدیش رو نگاه کنم که چشمم میافته به ته همین صفحه : بیانات مقام معظم رهبری!
مجله رو از پنجره ی برجک پرتش میکنم بیرون... نفسی میکشم و سیگارم رو روشن می کنم...